mouse code|mouse code

كد ماوس



پرهام عشق مامان و بابا

خاطرات زیبای ما

 

تفاوتی ندارد،خواب باشم یا بیدار

زیباترین تصویر پیش چشمانم

همیشه تویی

 

 

نظر یادتون نرهقلب

نوشته شده در يکشنبه 8 / 5 / 1391| ساعت 13:13| توسط Maman Azita|

بعد از یک تابستان پر از خاطره ، آقا پرهام وارد مرحله دیگه ای از زندگیش شد و به کلاس بالاتر رفت.خانم حیدری معلم کلاس دومش شد.البته اول سال یه کم کسالت داشت و تقریبا با سه هفته تأخیر به مدرسه اومد و کلاسو شروع کرد.توی این مدت هم یه نفر جانشین داشت که کلاسو اداره میکرد.معلم امسالش خیلی به خط اهمیت میده و البته به قرآن و همین باعث شده امسال پرهام خیلی خطش تغییر کنه و تلاش می کنه که منظم و مرتب بنویسه.و از همه مهمتر قرآن و حسابی یاد گرفته و با صوت میخونه.طوری که اکثرا صبحا سر صف پشت میکروفن قرآن می خونه و توی مسابقات قرآنی هم شرکت میکنه.پسر مامانه دیگه توی هر کاری میتونه موفق بشه.

پسرم توی درساش حسابی نامبر وانه و معلمش خیلی ازش راضیه فقط میگه حیف که سر کلاس همش صحبت میکنه.ولی هوش و استعداد فوق العاده ای داره.البته من و بابا مهدی خیلی داریم روش کار میکنیم که بدونه کلاس درس جدیه و نباید زیاد صحبت کنه و صحبتهای ما هم بی تاثیر نیست و پرهام روز به روز بهتر میشه خدا رو شکر.خودمون هم مدرسه می رفتیم یه سره سر کلاس حرف می زدیم.تقصیر این نیمکتهاست هر کی پشتش میشینه شیطنتش گل میکنه.والا.......

 امسال حسابی جمع و تفریق یاد میگیرن و با محور و تقارن آشنا میشن.خدا رو شکر همه چی خوب پیش میره.

توی این مدت منم که از شهریور ماه از شرکت آسیاندا اومدم بیرون و دنبال کار می گردم.البته یکی دو جا مشغول شدم که اصلا به درد نمی خورد و اومدم بیرون و دنبال یک کار خوبم.امیدوارم که پیدا شه.

وقتهایی که خونه هستم حسابی با پسرم مشغولم و به درساش بیشتر می رسم.وقتی از مدرسه به خونه میاد می پره تو بغل من و کلی ذوق میکنه که من خونه ام.منم سعی می کنم همیشه غذاهای دلخواهشو درست کنم .تا میاد ناهارو میکشم و میخوریم بعدش کمی استراحت میکنیم وقتی بیدار میشه میشینه سر درساش .پرهام عاشق عدس پلو با کشمشه.منم هفته ای یک بار براش درست میکنم.این غذا رو بیشتر از همه غذاها دوست داره.

آخرای زمستان مدرسه پرهام به مدرسه پشتی انتقال پیدا کرد که یک مدرسه نوساز و شیکیه و قرار شد مدرسه پرهام دبیرستان بشه.مدرسه جدید هم توی کوچه سخنوره ولی فاصلش تا خونه زیاد فرق نکرده.پرهام هم از اینکه مدرسش عوض شده خیلی  خوشحاله.خوب نسبت به مدرسه قبلیش خیلی خیلی بهتره.

پاییز و زمستان به سرعت میگذره و خاطرات زیادی در فکر و ذهن ما حک میشود.

نوروز سال 1392 از راه رسید.امسال از قبل از چهار شنبه سوری به همراه داداشم اینا به ویلاشون توی چالوس رفتیم و تقریبا 8 روزی ماندیم خیلی هم خوش گذشت.این چند روزه هم به سیسنگان و نمک آبرود و نوشهر و ..... رفتیم و تنوع خوبی برامون شد.آقا پرهام هم حسابی بازی کرد و کیف کرد.

چند روز پایانی عید هم به دید و بازدید گذشت.امسال هم یک تولد سه نفره واسه پسر خوشگلم گرفتیم و یک کیک خونگی خیلی خوشمزه پختیم و کلی کادوهای رنگاوارنگ هم بهش تقدیم کردیم.پرهام عاشق شخصیت کارتونی هالک هستش ما هم براش هالک خریدیم و کلی ذوق زده شد.البته ست شمشیر و سپر هم براش خریدیم و کتاب تن تن و .......

با پایان تعطیلات عید دوباره مدرسه و درس و کار روزانه شروع شد.با امید به اینکه سال بسیار خوبی پیش رو داشته باشیم.

امتحانات امسال پرهام مانند پارسال توصیفیه یعنی هر روز ازشون تست میگیرن و برآورد همه ی اونا رو توی کارنامه ثبت میکنن.  

 اردیبهشت به پایان رسید و تعطیلات شروع شد.امسال میخوام کلاسای تفریحی نزدیک خونه ثبت نامش کنم.خودش که عاشق شناست.احتمال زیاد استخر ثبت نامش میکنم.

اوایل خرداد برای گرفتن کارنامه به مدرسه رفتیم.خانم احمدی ناظم مدرسه تو کلاس پرهام اینا نشسته بود و کارنامه میداد.وقتی پرهام و دید اونو بوسید و کارنامه و جایزه ای به او داد که یک کتاب داستان زیبا بود.کارت تخفیف شهر بازی هم بهش داد.خدا رو شکر همه درساش خیلی خوب بود و من هم غرق شادی و سرور شدم.

توی راه به بابا مهدی زنگ زدم و گفتم بابایی هم سر راه واسه پرهام جایزه ای رو که خیلی دوست داره خرید.لباس رونالدو

پسر زیبا و دوست داشتنی من ایشالا که همیشه و در تمامی مراحل زندگی موفق و موید باشی.

برای کلاسای تابستونی استخر ثبت نامش کردم و از تیر ماه کلاساش شروع می شه.خودم هم تصمیم گرفتم تا آخر شهریور دنبال کار نگردم و کنار پسرم باشم تا ایشالا تابستون خوبی کنار هم داشته باشیم و حسابی استفاده کنیم.

روزها به سرعت میگذره و پرهام هم سه روز در هفته استخر میره و حسابی هم راضیه.شنا رو هم خوب یاد گرفته.منم مرداد دوباره ثبت نامش کردم تا حساب شنا یاد بگیره.روزهایی که کلاس نداره هم خودم باهاش زبان کار میکنم .خیلی هم علاقه داره پسرم.

اوایل شهریور به همراه خاله متین اینا به شمال رفتیم.روستای سرولات که در چابکسر واقعه.خیلی جای زیبا و سرسبزی بود و حسابی بهمون خوش گذشت.پرهام وعرشیا هم حسابی با هم بازی کردندو لذت بردند.آروشا هم سه ماهشه و واسه خودش موشیه.یک هفته موندیم و هوایی عوض کردیم.

 کم کم تعطیلات رو به پایانه و به مهر نزدیک میشیم چیزایی که پرهام لازم داشت و خریدیم از قبیل روپوش و کیف و غیره. من هم از اواخر شهریور دنبال کار میگردم.امیدوارم کار مناسبی پیدا کنم.

 

 

نوشته شده در دوشنبه 28 / 11 / 1392| ساعت 12:37| توسط Maman Azita|

امروز بعد از مدت تقریبا 1 سال و اندی تونستم به وبلاگ پسرم بیام و بنویسم

اتفاقای زیادی توی این مدت افتاده که سر فرصت خواهم نوشت.الان آقا پرهام من کلاس سومه و واسه خودش دیگه مردی شده.خیلی بزرگ شده و تعریفی زیاد دارم که بنویسم.خلاصه ای از این یک سالی که گذشت و می نویسم و بعد به روز ثبت میکنم.

بزودی با کلی خاطره زیبا بر میگردم.

نوشته شده در سه شنبه 14 / 8 / 1392| ساعت 15:57| توسط Maman Azita|

 

                                           

 

                                        

امروز سی ام شهریور ماه جشن شکوفه ها بود.پسر خوشگل منم امروز برای اولین روز رفت مدرسه. 

امروز صبح پرهام بعد از خوردن صبحانه و پوشیدن لباس راهی مدرسه شد.من و بابا مهدی هم براش اسفند دود کردیم و از زیر قرآن ردش کردیم و سه تایی به سمت مدرسه پسرم راه افتادیم.

Orkut Scraps - Good Morning

ساعت 8:30 رسیدیم .وقتی وارد حیاط شدیم اکثر بچه ها اومده بودند و آقای ناظم داشت براشون حرف میزد.پرهام هم رفت روی یه صندلی نشست و ما هم مشغول عکس و فیلم گرفتن شدیم.بعد از صحبتهای آقای ناظم، خانوم معلمها معرفی شدند و بچه های هر کلاس رو صدا زدند تا توی یک صف قرار بگیرند.پرهام کلاس 2/1 شد خانوم معلمش هم خانوم رمضانی است که بنظر خیلی مهربون و خوب میاد.به بچه ها گل دادند و راهی کلاسا شدند.بعد از بیست دقیقه پدر مادرا هم وارد کلاس بچه ها شدند.ما هم رفتیم تو کلاس پرهام خوشگلم و کلی ذوق زده شده بودیم.کلاس پرهام خیلی قشنگ بود فکر کنم کلا 20 نفر تو کلاس پرهام باشند.بعد از صحبتهای قشنگ خانوم رمضانی،ایشون به بچه ها جایزه داد که تخته وایت برد کوچیک با ماژیک و یه خط کش بود.

روز خیلی قشنگ و پر از هیجانی بود.من و مهدی احساس میکردیم خودمون رفتیم کلاس اول.واسمون خیلی جالب بود.پرهام هم خیلی خوشحال بود.

Leaf Leaf   Leaf Leaf  Leaf  Leaf   Leaf

 اینم چند تا عکس از روز جشن شکوفه ها :

 

 

 خانم رمضانی معلم پرهام کلاس اول 2

 

 

 فشـم......

جمعه اول مهرماه ما با مامان شایان اینا قرار گذاشتیم و از صبح رفتیم سمت فشم.

خیلی خوش گذشت.یه جای باصفا لب رودخونه پیدا کردیم .هوا خیلی عالی بود. بچه ها حسابی با هم بازی و شادی کردند.تا عصر اونجا بودیم.

ولی متأسفانه از بعد از ظهر احساس کردم پرهام کمی تنش گرم شده و داره تب میکنه.بهش استامینوفن دادم.یکم بهتر شد.

اما وقتی رسیدیم خونه تبش خیلی شدید شد و لرز هم داشت.اون شب تا صبح پسرکم توی تب سوخت و من و باباش تا صبح پاشویش کردیم.تبش اصلاً پایین نمیومد.صبح شنبه که تعطیل رسمی بود کنارش بودیم و حسابی مراقبت کردیم ازش.به دایی هم زنگ زدیم گفت احتمالاً ویروسیه و بعد دو تا سه روز از تنش بیرون میره.

فرداش که سوم مهر بود و اولین روز مدرسه ، ترجیح دادم پرهام بمونه خونه و استراحت کنه تا کاملاً خوب بشه.بابا مهدی هم پیشش موند و خدا رو شکر رفته رفته پسرم بهتر شد.

عکسهای فشم :

 

امروز چهارم مهر ماه اولین روزیه که پرهام میره مدرسه.صبح پسرم صبحانه خورد و آماده شد و سه تایی به سمت مدرسه راه افتادیم.زنگشون 7:30 خورد بچه ها سر صف ایستادند.پرهام هم سر جاش ایستاده بود.من و مهدی هم از بیرون در تماشاش میکردیم و ذوق میکردیم.برنامه صبحگاهی با قرآن و سرود سر زد از افق و بعد از اون دعای فرج شروع شد و بچه ها کمی نرمش کردند که ما دیگه برگشتیم.

ظهر هم بابا مهدی رفت دنبال پسرمون.زنگش ساعت 12:30 خورد.

سرویسش هم قراره به زودی راه بیفته......

از یه طرف خوشحالم که پسرم میره مدرسه از طرفی تا کاملاً پرهام جا بیفته کمی استرس دارم.

توکل به خدا

 

امروز 12 مهرماهه و پرهام هر روز ساعت 6:30 صبح بیدار میشه،صبحانه میخوره و آماده میشه واسه مدرسه و ساعت 7:15 آقای باقری راننده سرویس میاد دنبال پسرم.

                       

خدا رو شکر همه چی خوبه و پرهام هم برخلاف یکی دو روز اول که سخت بود خیلی همکاری میکنه و منم بیشتر از همیشه براش می میرم.

ساعت یک ربع به یک ظهر هم میرسه خونه و میره پیش مامانی محبوب مهربون و ناهار تازه و گرم میخوره.دست مامانیش درد نکنه خدا حفظش کنه برامون......

بعد از ناهار هم میره بالا خونه خودمون و تقریباً ساعت 2:30 تا 4:30 میخوابه.تا بیدار میشه و یکم بازی میکنه منم میرسم خونه......

                                      

الهی قربون پسرم برم که اینقدر آقاست.عشق مامان و باباست

                           

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 14 / 8 / 1392| ساعت 15:19| توسط Maman Azita|

 

تعطیلات تابستانی :

تیر ماه پرهامو کلاسهای استخر و فوتسال نوشتم و از طریق دبستان توحید که نزدیک شرکت و مهد کودکه ثبت نامش کردم.کلاساش از تیر ماه شروع شده و تا آخر مرداد تموم میشه.شنا استخر شهید کشوری میره و فوتسال هم باشگاه اندیشه.از اونجایی که مانی پسر عموی پرهام هم این مدرسه میره  و همینجا هم ثبت نام کرده با همدیگه میرن و پرهام هم کلی ذوق می کنه و دوست داره مخصوصا شنا رو.براش سرویس هم گرفتیم که صبحا از خیابون مهناز سوارش میکنه.صبحها باید ساعت 7:15 مهناز باشیم .کلاساش دوشنبه و چهارشنبه هاست.منم این دو روز با ماشین میام که پرهام راحت باشه.خدا رو شکر با اینکه باید خیلی زود بیدار بشه ولی همکاری میکنه و زود راه میفتیم و تو ماشین لقمه میخوره که گرسنه نره .شنا از ساعت 8 تا 9:30 و فوتسال از یه ربع به یک تا 1:30 ظهره.بعد از هر کلاسی هم میره مهدکودک.کلا دیگه هفته ای دو بار با خودم میارمش.

روزهای دیگه هم خونه میمونه و با اسباب بازی و پلی استیشن و ..... سرگرمه.ایشالا واسه شهریورش هم برنامه ریزی می کنم تا از تعطیلاش نهایت استفاده رو بکنه.

 

اواسط تیر ماه ماشینمون و عوض کردیم و یه پراید 87 به رنگ زرشکی متالیک خریدیم.ماشین قبلیمون دیگه خیلی داغون شده بود.

امیدوارم که چرخش بچرخه و واسمون همه جوره خوب باشه.

سفر سه روزه به انزلی و ماسوله:

سه شنبه 10/5/91 ساعت 7 عصر ما بهمراه مامانی محبوب به سمت شمال راه افتادیم.خونه ای که شرکت رهن کرده واسه پروژه انزلی توی انزلیه و من هم کلید اونجا رو گرفتم و دو سه روزی اونجا بودیم.خونه تمیز و مرتبی بود.این چند روز دریا و ماسوله و انزلی چرخیدیم و خیلی خوش گذشت.پرهام هم حسابی کیف کرد.هوا هم خدا رو شکر خیلی گرم نبود.اولین سفری بود که با مامانی رفتیم.

پرهام به استادیوم آزادی می رود:

یکشنبه 29 مرداد پرهام و بابایی بهمراه دایی علی و مهدی به استادیوم رفتند.بازی استقلال و ملوان.البته من زیاد راغب نبودم که پرهام بره ولی چون خودش خیلی دوست داشت و اصرار کرد فرستادمش.خیلی هم بهش خوش گذشته بود.صورتشم گریم استقلالی کرده بود و حسابی ناناز شده بود.ولی دیگه نمیفرستمش.چون محیط خوبی واسه بچه نیست.

تئاتر سمفونی عشق:

دوشنبه 30 مرداد هم به اتفاق داداشم اینا به تئاتر سمفونی عشق (بولینگ عبدو) رفتیم.خیلی خنده دار و قشنگ بود و حسابی خندیدیم.پرهام هم که عاشق تئاتره حسابی کیف کرد.

شهریور ماه :

 کلاسای تابستونی پرهام هم 25 مرداد تموم شد.روزای خوبی بود و پرهام خیلی استفاده کرد.برای این ماه سه شنبه ها توی مهد کودک کلاس خط گذاشتند که از انجمن خوشنویسان استاد آوردند قرار شد پرهام و بفرستم.دیگه یک شنبه ها و سه شنبه ها میره مهد.دوست داشتم کلاس اسکیت هم بفرستمش که خودش زیاد علاقه ای نشون نمیده.اتفاقا قبلا یک دوره کلاس هم رفته ولی زیاد خوشش نمیاد.ازش پرسیدم اگه میخوای بفرستمت چون کفشاشو امسال هم نپوشه دیگه کوچیکش میشه ولی دیدم زیاد راغب نیست.

یک ماه دیگه مدرسه ها باز میشه و پرهام میره کلاس دوم.دیگه کم کم باید به فکر روپوش و لوازم تحریر و از این چیزا باشیم.الهی مامان دورت بگرده که یک سال بزرگتر شدی و امسال چیزای جدید یاد میگیری.

امیدوارم سال تحصیلی جدید سرشار از موفقیت و بهروزی واسه همه بچه ها مخصوصا آقا پرهام گلم باشه.

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 4 / 6 / 1391| ساعت 12:02| توسط Maman Azita|

 

بعد از گذراندن یک سال تحصیلی که سرشار از همت و تلاش آقا پرهام بود،بالاخره تعطیلات شروع شد و پرهام از اینکه تعطیله و می تونه حسابی بازی کنه خیلی خوشحاله.از هفته ی گذشته که جشن الفبا بود تا امروز که سوم خرداده پرهام خونه بود و حسابی از وقتش استفاده کرد.هم استراحت هم بازی و لذت بردن از سرگرمیاش.

شکلک های محدثه

 

امروز با خودم آوردمش مهد کودک.آخه فکر کردم اگه هر روز خونه باشه حوصلش سر میره.با خانم شیرگیری مدیر مهد صحبت کردم که خرداد و شهریور هفته ای دو یا سه روز میارمش مهد کودک.تیر و مرداد هم که میخوام کلاس تابستونی ثبت نامش کنم.امیدوارم روزهای شاد و قشنگی داشته باشه پسرم و تعطیلات حسابی بهش خوش بگذره.

شکلک های محدثه

نهم خرداد ماه  بابا مهدی رفت مدرسه و کارنامه پسرمونو گرفت.پسر خوشگلمون همه درساش و  انضباطش بسیار خوب بود و مامان و بابا رو بازم پر از شادی و شور کرد.خانوم رمضانی هم که از اینکه پرهام با باباش نرفته بود کلی ناراحت شده بود آخه بابا مهدی از سر کارش رفته بود و نمی تونست پرهامو ببره.خلاصه خانومش کلی صحبت کرده بود که تابستون با بچه ها کار بشه تا فراموش نکنند و آماده باشند واسه سال بعد.بعدش هم سی دی جشن الفبا رو داده بودند به همراه دفتر دیکته و کتاباش.

شکلک های محدثه 

  همون روز بابا مهدی یه دست لباس استقلال که به پرهام قول داده بود براش خرید و پرهام هم از دیدن جایزش کلی خوشحال شد.لباس مجتبی جباری بازیکن شماره 10 استقلال.خیلی هم بهش میاد .منم بهش قول دادم که براش دشمنای بن تن بخرم که در اولین فرصت برای پسرم میخرم.

این روزا پرهام گاهی خونه می مونه پیش مامانی محبوب مهربون،گاهی می برمش مهد کودک تا واسش تنوع بشه گاهی هم حتی وقتایی که مامانی محبوبش نیست به تنهایی خونه می مونه.پسرم دیگه واسه خودش مردی شده.البته با اینکه ازش خیالم راحته سعی می کنم زیاد تنها ندارم خونه باشه.چون بچم تا عصری که من برم خونه کلافه میشه.ولی خودش بچه ایه که با هر شرایطی سازگاره.الهی مامان دورت بگرده که اینقدر گلی.درد و بلات به جون مامان عزیزززززززززززززم

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 4 / 6 / 1391| ساعت 11:50| توسط Maman Azita|

 شکلکهای جالب آروین

 شکلک های محدثه جون

دیگه آخرای اسفند ماهه .کم کم بوی خوش بهار رو میشه احساس کرد.اسفند ماه پرکاریه.هم خونه هم شرکت .خلاصه خیلی آدم خسته میشه.ولی ذوق رسیدن بهاری دوباره ،خستگی به تن آدم نمیذاره....

امروز یعنی سه شنبه 23 اسفند توی مدرسه جشن نوروز گرفتند.یعنی هر کلاسی واسه خودش قرار شد یه جشن کوچولو با حضور بچه ها و خانوم معلم و چند تا از مادرا داشته باشه.منم قرار بود برم چون قرار شده بود CD شاد ببرم.ولی از اونجاییکه خانوم رمضانی گفته بودند مادرا نیان چون جا کمه و دیدم فقط دو سه نفر از مامانا میرن که فیلم و عکس بگیرن از طرفی خیلی سخت می تونم مرخصی بگیرم با اینکه خیلی دوست داشتم برم نرفتم و ناچاراً سی دی و دادم پرهام ببره.فقط به مامان ماهان که قرار شده بود فیلم بگیره گفتم چند تا عکس دسته جمعی هم بندازه.

 

پرهام که خیلی بهش خوش گذشته بود.میگفت حسابی زدیم و رقصیدیم .خودشم دو بار رقصیده بود.

مامان سالار ساندویچ الویه واسه همه آورده بود.شیرینی و شکلات ومیوه هم خورده بودند و روز شاد و پر خاطره ای داشتند.قبلا هم همه ی مادرا پول جمع کرده بودیم واسه خانومشون یک ربع سکه خریدیم که مامانای نماینده بهش دادند.به بچه ها هم نفری یک آلبوم ،عیدی داده بودند که آقا پرهام توی مدرسه جا گذاشته بود.پیک نوروز هم گرفته بودند.اینا چیزایی بود که پرهام گلم برام گفت حالا باید آمار دقیقشو از مامان ماهان بپرسم.

    شكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<<

 

دیشب شب چهارشنبه سوری هم بود.پرهام هم خیلی هیجان داشت که شب بریم و ترقه بزنیم.البته از این ترقه های بی خطر .ساعت 7 شب با پرهام و مهدی رفتیم پشت بوم و حسابی ترقه و منور و از این چیزا زدیم.دو تا بالون قرمز و سبز هم هوا کردیم.خیلی خوش گذشت.پرهام هم حسابی کیف کرد.

 شکلک های محدثه

بهار را با چهار شنبه سوری

تابستان را با آفتاب سوزانش

پاییز را با رنگهای آتشینش

و زمستان را

با گرما ی دلنشین اجاق ها

میشناسم

چهارشنبه سوری مبارکککککککک

 

  شکلک های محدثه

 

شلک های محدثه 

پنج شنبه است و من هم دیگه مرخصی گرفتم  و تا آخر تعطیلات عید سر کار نمیام.خیلی خوشحالم که بعد از مدت زیادی می تونم یکم بیشتر کنار پسرم باشم و از زندگیم لذت ببرم.امیدوارم که سال بسیار خوب و خوشی پیش روی همه باشه و سال جدید سالی پر از برکت و سلامتی و آرامش باشه.

الهی آمین

Monkey Icons

امروز 29 اسفند ماهه و ما تقریبا ً همه ی کارامونو کردیم و منتظریم تا سال، نو بشه.

بعد از ظهر من و آقا پرهام گل به کمک همدیگه هفت سین چیدیم که خیلی خوشگله.بابا مهدی هم توی خرید هفت سین خیلی زحمت کشید.

شب هم مامانی محبوب و آقاجون و واسه شام شب عید دعوت کردیم بالا تا دور هم سبزی پلو ماهی بخوریم.جای همگی خالی خیلی لذیذ و خوشمزه شده بود.

ziba

از عصر امروز ما چند تا از عیدی های پرهام بهش دادیم یه دارت فوتی که خیلی خوشش اومده بود و یک تخم دایناسور که توش یه دایناسور خوشگل بود.آخر شب هم یه ماسک اسکلت بهش دادیم از این ماسک چرمیا.خودش هی می شمرد میگفت مامان چند تا عیدی گرفتم.نمی دونه که کادوهای اصلیشو فردا میگیره.

 پیشاپیش سال نو مبارکککککککککککککک...

 
 
نوشته شده در چهارشنبه 17 / 3 / 1391| ساعت 11:47| توسط Maman Azita|

 

  شکلک های محدثه

 

سال 1390 به پایان رسید و سال جدید با رنگ و بوی جدیدش قدم به خونه ی ما گذاشت و من و مهدی و میوه ی زندگیمون پرهام ،بهار نوی دیگری را کنار هم جشن گرفتیم.

تحویل سال ساعت 8:44 صبح روز دوشنبه بود و من و مهدی و پرهام جونم با خواندن آیاتی از قرآن کریم و مناجات با خدای مهربون سال جدید رو شروع کردیم.امسال سال نهنگه امیدوارم که سال خوبی برای همه باشه.

شکلک های محدثه

اینم یه عکس از هفت سینمون:

 

ziba

 

ما که از شب قبل چند تا از عیدی های پرهام و بهش داده بودیم.صبح قبل از اینکه پرهام بیدار بشه بقیه ی عیدی هاشو روی میز کنار هفت سین زیبایی که شب قبل با کمک پرهام عزیزم چیده بودم گذاشتم .

   شکلک های محدثه

Shimmering New Year Graphic 

صبح وقتی چشماشو باز کرد یه نگاه به کادوها انداخت و پرسید اینا مال کیه؟؟؟ گفتیم مال شما.یه لبخند نازی زدو وقتی سال تحویل شد کادو هاشو باز کرد و با دیدن تک تکشون حسابی ذوق کرد.

ziba  شکلک های محدثهشکلک های محدثه

 

کادوهاش یه جعبه پر از شخصیت های بن تن بود که پرهام عاشقشه ،یه ماشین خوشگل،یه سوسمار بزرگ ،یه دست لباس فوتبال مربوط به Messi  و یه ماسک چرمی دیگه.

منم واسه مهدی یه تیشرت خیلی شیک و یک کمربند خوشگل خریده بودم که بهش دادم.مهدی هم واسه من یه پیرهن خیلی خوشگل صورتی خریده بود.

بعد از صرف صبحانه رفتیم پایین دیدن مامانی محبوب و آقاجون رضا و عیدو بهشون تبریک گفتیم.ظهر هم به اتفاق عمو عمه های پرهام پایین بودیم و حسابی خوش گذشت.

عصر اونروز هم رفتیم خونه ی بابا جون خودم و شام اونجا دور هم بودیم.

شکلک های محدثه

تعطیلات عید خیلی خوب بود و بعد از مدت ها شب و روز  کنار پرهام عزیزم بودن خیلی بهمون مزه می داد.بیشتر روزا به دید و بازدید می گذشت.به پرهام هم خیلی خوش می گذشت.بعضی از روزها هم بردیمش پارک و شهر بازی و تئاتر و خلاصه روزهای خوب و قشنگی بود.

شکلک های محدثه

 

شکلک های محدثه 

 

پرهام جونم یه پیک شادی و 6 پلوکپی هم داشت که باید تا آخر تعطیلات حل میکرد.در ضمن باید 15 تا دیکته ی شب هم می نوشت.منم براش برنامه ریزی کردم که بتونه هم به تکلیفش و هم به بازی و تفریحش برسه.خدا رو شکر به همه ی کاراش هم رسید.

ziba

 

 

 

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه 17 / 3 / 1391| ساعت 11:47| توسط Maman Azita|

 تولدت مبارک عسل مامان

 

دنیای زیبا

 

از اونجایی که آقا پرهام تولدش سیزده بدره معمولاً نمیشه تولدشو همان روز یا شب قبلش انداخت و برنامه ریزی واسه تولدش خیلی سخته چون توی ایام عید همه مسافرت و مهمونی و گردش هستند و قنادیا تعطیلن و کیک نمی پزند. در هر صورت ما از چند روز قبل براش تولد میگیریم تا حق بچم ضایع نشه و دل خودمون هم راضی بشه. 

امسال هم آقا پرهام خیلی بیشتر از سالهای قبل ذوق تولدشو داره و دائماً از من سوال میکنه که چجوری دنیا اومده و وقتی دنیا اومد ما با دیدنش چه عکس العملی انجام دادیم و خلاصه یه عالمه سوال دیگه......بعضی وقتا که از خاطرات نوزادیش میگم از خنده روده بر میشه و میگه :مامان دوباره بگو و خیلی خاطراتشو دوست داره....

دنیای زیبا

خلاصه روز یازدهم فروردین که مهمون داشتیم و عمو و عمه های پرهام و دایی حسین و خاله ناهید دعوت بودن یه کیک خریدیم که دور هم براش جشن بگیریم و پرهام کنار مانی و شاهین و مهرسا و پارسا شاد باشه و شب خاطره انگیزی براش بشه.که خدا رو شکر همه چی خوب بود و شب قشنگی داشتیم.

عصری بابا مهدی رفت قنادی نوبل تو خیابون وزرا و کیکشو که شب قبل سفارش داده بود گرفت.کیکش شکل الاغه که امسال تو برنامه کلاه قرمزی بود درست شده بود و خیلی بامزه بود پرهام هم خیلی خوشش اومد.

اینم عکسش:

اینم پرهام با ژستی شبیه کیکش:

 

خلاصه اون شب بچه ها حسابی با هم بازی و شیطونی کردند و شاد بودند.بعد از شام کیک خوردیم و براش تولد گرفتیم.

ما هم براش یه تفنگ آب پاش دو لول و یه دایناسور گنده ،یه بسته دایناسور 10 تایی و یه ماسک خوشگل گرفته بودیم که بهش دادیم و خیلی خوشحال شد.مامانی محبوب و عمه زهره ی عزیز و خاله متین هم هر کدوم یه تیشرت خیلی خوشگل براش خریده بودند که خیلی بهش میاد.بقیه هم بهش پول دادند و خلاصه حسابی ما رو شرمنده کردند.

شکلک های محدثه

 تولدت مبارک عزیز دلم الهی که همیشه سلامت و سرشار از شادی باشی .

چند تا از عکسهای قشنگ پسرم:

 

 

دنیای زیبا

 بقیه عکسها در ادامه ی مطلب:

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه 17 / 3 / 1391| ساعت 11:46| توسط Maman Azita|


 تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

شروع امتحانات

 

 امروز شنبه نهم اردیبهشت ماهه.امتحانات آقا پرهام شروع شده و پسرم دیگه حسابی درگیر امتحاناته و کلی سرش شلوغه.هفته ی پیش امتحان املاء داشت و این هفته فارسی داره.سه تا از درساشو (صدای موج،رضا و مثل خورشید) راباید از بر می کرد که خیلی زود حفظ شد.شعرهای ترم قبل هم که کامل حفظه.این چند وقته بیشتر کار میکنه و منم حسابی کمکش میکنم و براش برنامه ریزی میکنم تا امسال را با موفقیت هر چه تمام تر پشت سر بذاره.

امیدوارم در تمامی مراحل زندگی موفق و سربلند باشی پسرم.


پرهام وقتی تازه از اصلاح برگشته  شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے


 

قراره دوشنبه از طرف مدرسه بچه ها رو ببرن موزه حیات وحش.امیدوارم به پسرم خیلی خوش بگذره.

روز معلم نزدیکه و قرار شده مامانا پول بذاریم و واسه خانوم رمضانی هدیه بخریم.در ضمن قرار شده بعد از امتحانات بچه ها جشن الفبا هم داشته باشن.باورم نمیشه یک سال گذشت و پرهام من دیگه براحتی همه چی میخونه و می نویسه و کلی به اطلاعاتش اضافه شده.

الهی مامان قربونت برم که با بزرگ شدنت عشقت تو وجودم بیشتر و بیشتر میشه و همه آرزویم تویی و تویی.امیدورام من و بابایی بتونیم از پس این مسئولیت بزرگ که تعلیم و تربیت درست تو نازنینمونه سربلند بیرون بیایم.الهی آمین

عاشقتم پسر مهربونم  شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے   www.smilehaa.org

شکلکهای جالب و متنوع آروین

 

پرهام پیشی شده: پرهام عاشق گریم شدنه و معمولاً از من میخواد که صورتشو گریم کنم.منم که اصولاً همیشه موافقم 

  

 

 

 

 

 

چند روز پیش یه عکس از پرهام و اسباب بازیای مورد علاقش گرفتم که یادگاری براش بمونه و بزرگ که شد ببینه که قسمت عمده اسباب بازیاش دایناسور و اژدها و مار و کلاً جک و جونوره.

 

 

 

پرهام با ماسک هیولا

 

پرهام با لباس Messi

 

دیروز یعنی دوشنبه 11 اردیبهشت پرهام از طرف مدرسه رفتند بازدید از موزه ی حیات وحش.خیلی بهش خوش گذشته بود و حسابی کیف کرده بود.آخه بچه ها هر چقدر هم با ما برن گردش ولی کنار دوستاشون انگار یه چیز دیگست و بیشتر حال می کنن.الهی که همیشه خوش باشی مامانی.

 

نمایشگاه کتاب :

دیروز یعنی 20 اردیبهشت 91 رفتم نمایشگاه کتاب و ده دوازده تا کتاب واسه پرهام گلم خریدم.خیلی شلوغ بود ولی کتابای خوبی انتخاب کردم و پرهام هم خیلی خوشش اومد.میدونم که خیلی به دردش میخوره.دوستت دارم عزیزم

 

تولد یکی از دوستای پرهام:

دیروز پرهام کارت دعوت مربوط به تولد یکی از هم کلاسیاش به اسم بنیامین نصرت طلب رو آورده بود که واسه امروز بعد ازظهر ساعت 4 دعوت شده.خیلی خوشحاله.راستش اولش نمی خواستم بفرستمش.چون باید تنها بره یکم دلم شور می زد ولی بابا مهدی گفت بذار بره بهش خوش می گذره و  منم راضی شدم.حالا امروز واسه اولین بار پسرم تنهایی میره جشن تو لد و امیدوارم خیلی بهشون خوش بگذره.

 تولد ساعت 4 بعد از ظهر بود و من پرهامو ساعت یک ربع به پنج بردم خونه بنیامین.کادوش هم بابا مهدی بازی فکری خرید و واسه پرهام هم یه بازی فکری جالب که شبیه دوز هستش خرید که خیلی پرهام خوشش اومد.خلاصه بردمش گذاشتم اونجا و برگشتم.خونشون نزدیک خونمون بود.و  ساعت 8 هم من و بابایی رفتیم دنبالش.خیلی بهش خوش گذشته بود و اینقدر بازی کرده بودند حسابی خسته بود.

 

نوشته شده در چهارشنبه 17 / 3 / 1391| ساعت 11:45| توسط Maman Azita|

 

   شکلکهای جالب و متنوع آروین

 

 امروز 25 اردیبهشت ماه خانوم رمضانی برامون جلسه ای گذاشته بودند تا راجع به بچه ها و جشن الفبا توضیحاتی بده.امتحاناتشون هم تقریباً تموم شده.امروز که امتحان ریاضی داشتند.فردا هم آخرین امتحانشون علوم و نقاشیه.خانوم رمضانی بعد از اینکه نسبت به من و بابای پرهام خیلی ابراز لطف کرد میگفت پرهام بچه ی فوق العاده با استعدادیه و از درسش خیلی خیلی راضی ام.

 

 

 

قرار است27 اردیبهشت ساعت 9 تا 12 جشن الفبا بگیرند و بچه ها در آخرین روز تحصیلی خاطره قشنگی از مدرسه داشته باشند.امیدوارم که روز بسیار خوبی براشون باشه.

 

 

دیگه باید به فکر یه برنامه ریزی خوب برای گذراندن اوقات فراغت تابستان پسرم باشم تا هم از تعطیلاتش لذت ببره و هم بتونه حسابی استفاده کنه.ببینیم خدا چی میخواد.من و بابا مهدی که از هیچ تلاشی واسه راحت تر بودن پسرمون دریغ نمی کنیم.

امرور پرهام میگفت:مامان ! من تعطیل بشم شما هم تعطیلین؟؟؟؟؟؟

الهی قربونت برم مامانی .گفتم نه عزیزم ما سر کاریم فقط مدرسه ها تعطیلن!!!!!!!!! توی دلم گفتم کاش منم تعطیل بودم و از کنار تو بودن حسابی لذت می بردم ولی افسوس .........        

درسته که اغلب اوقات غصه میخورم که چرا نباید بیشتر کنار بچم باشم و بیشتر براش وقت بذارم.ولی وقتی فکر میکنم شاید بیشتر از خیلی مامانای خانه دار به پسرم می رسم و همه تلاشمو میکنم تا به خواسته هاش جواب بدم تا حدی دلم راضی میشه.امیدوارم که اینطور باشه......

 

 

 

  امروز 27 اردیبهشته.از صبح مرخصی گرفتم و با پرهام جونم رفتیم مدرسش.امروز جشن الفبا داشتن که توی سالن نمایش برگزار شد.سه تا کلاس اولا بودند.پرهام و بچه ها روی صندلیهای جلو نشسته بودند و مامانا هم پشت سرشون.اول نمایش عروسکی بینوکیو برگزار شد

 

 

و بعدش هم دسته جمعی هر کلاس سرود الفبا رو خوندند.چند دقیقه هم مدیر آقای رشیدیان و معلمها و معاون مدرسه آقای احمدی صحبت کردند و به آنها هدایایی داده شدو بعد همه به اتفاق سرود علم و دانش رو خوندند.بعد هم پذیرایی شدیم یه کیک بزرگ به شکل قرآن کریم بود که کلاس ما خریده بودند.شیرینی و میوه و آب میوه.

 

 

و در پایان هم جایزه به تک تک بچه ها (شخصیت های کشتی کج که برای پرهام "باتیستا" بود)

 

 http://www.khavaranshop.com/

 

همراه با لوح ویژه و عکس یادگاری در کنار معلم مهربونشون.

                               

شکلک های محدثهشکلک های محدثه                                                       شکلک های محدثه

خیلی جشن خوبی بود به پرهام که خیلی خوش گذشت.بعدش ازخانوم رمضانی در کنار پرهام عزیز یه عکس یادگاری انداختم و خدا حافظی کردیم و با پسرم به سمت خونه راه افتادیم.

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 17 / 3 / 1391| ساعت 11:44| توسط Maman Azita|


آخرين مطالب
» پرهام کلاس دوم
» آبان ماه1392
» کلاس اول و جشن شکوفه ها
» شروع کلاسهای تابستونی
» آغاز تعطیلات تابستانی
» جشن نوروز در مدرسه و استقبال از بهار
» بهار 1391
» تولد 7 سالگیت مبارک عشق مامان
» امتحانات پایان ترم آقا پرهام
» پایان سال تحصیلی 91-90 و جشن الفبا
» جایزه گرفتن پرهام
» اولین کارنامه تحصیلی آقا پرهام
» تجدید خاطره با مهد کودک
» زمستان 90
» ماجراهای پرهام در کلاس و مدرسه
» نقاشی های آقا پرهام
» پرهام شیرینتر از عسل
» مأموریت بابا مهدی عزیز
» وقتی پرهام هنوز تو دل مامانش بود....
» 4 تا 5 سالگی
» 6 تا 7 سالگی
» 5 تا 6 سالگی
» 2 تا 3 سالگی ....
» تا یک سالگی.....
» 1 تا 2 سالگی.....
» سفر مشهد/جشن فارغ التحصیلی آقا پرهام
» تابستان 90/ثبت نام پرهام برای مدرسه
» 3 تا 4 سالگی.....
» عکس تولد 6 سالگی آقا پرهام
» مقدمه

قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت

كد ماوس