بهار 1391

سال 1390 به پایان رسید و سال جدید با رنگ و بوی جدیدش قدم به خونه ی ما گذاشت و من و مهدی و میوه ی زندگیمون پرهام ،بهار نوی دیگری را کنار هم جشن گرفتیم.
تحویل سال ساعت 8:44 صبح روز دوشنبه بود و من و مهدی و پرهام جونم با خواندن آیاتی از قرآن کریم و مناجات با خدای مهربون سال جدید رو شروع کردیم.امسال سال نهنگه امیدوارم که سال خوبی برای همه باشه.

اینم یه عکس از هفت سینمون:
![]()
ما که از شب قبل چند تا از عیدی های پرهام و بهش داده بودیم.صبح قبل از اینکه پرهام بیدار بشه بقیه ی عیدی هاشو روی میز کنار هفت سین زیبایی که شب قبل با کمک پرهام عزیزم چیده بودم گذاشتم .

صبح وقتی چشماشو باز کرد یه نگاه به کادوها انداخت و پرسید اینا مال کیه؟؟؟ گفتیم مال شما.یه لبخند نازی زدو وقتی سال تحویل شد کادو هاشو باز کرد و با دیدن تک تکشون حسابی ذوق کرد.


کادوهاش یه جعبه پر از شخصیت های بن تن بود که پرهام عاشقشه ،یه ماشین خوشگل،یه سوسمار بزرگ ،یه دست لباس فوتبال مربوط به Messi و یه ماسک چرمی دیگه.
منم واسه مهدی یه تیشرت خیلی شیک و یک کمربند خوشگل خریده بودم که بهش دادم.مهدی هم واسه من یه پیرهن خیلی خوشگل صورتی خریده بود.
بعد از صرف صبحانه رفتیم پایین دیدن مامانی محبوب و آقاجون رضا و عیدو بهشون تبریک گفتیم.ظهر هم به اتفاق عمو عمه های پرهام پایین بودیم و حسابی خوش گذشت.
عصر اونروز هم رفتیم خونه ی بابا جون خودم و شام اونجا دور هم بودیم.

تعطیلات عید خیلی خوب بود و بعد از مدت ها شب و روز کنار پرهام عزیزم بودن خیلی بهمون مزه می داد.بیشتر روزا به دید و بازدید می گذشت.به پرهام هم خیلی خوش می گذشت.بعضی از روزها هم بردیمش پارک و شهر بازی و تئاتر و خلاصه روزهای خوب و قشنگی بود.
![]()
پرهام جونم یه پیک شادی و 6 پلوکپی هم داشت که باید تا آخر تعطیلات حل میکرد.در ضمن باید 15 تا دیکته ی شب هم می نوشت.منم براش برنامه ریزی کردم که بتونه هم به تکلیفش و هم به بازی و تفریحش برسه.خدا رو شکر به همه ی کاراش هم رسید.







بهار 1391
